محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

616

خلاصة الحكمة ( فارسى )

قرعه شوند ثانياً قرعه ديگر كنند به سرعت پس لحوق قرعه ثانيه پيش از انقضاء قرعه اولى بنا بر اختلاف اجزاء عرق جايز باشد به خلاف واقع فى الوسط كه قرعه ثانيه آن نمىباشد مگر زمانى كه ساير اجزاء آن از قرعه اولى فارغ شوند . و فرق ديگر آن كه نبضهء لاحقه درين نبض ، قرع تمام مىنمايد ؛ يعنى هر جزء آن مىخورد بر سر انامل تمامى ؛ به خلاف غزالى كه قرعهء نبضهء لاحقهء آن ، مخصوص به بعض انامل است . و سبب اين نبض ، حرارت قويه است كه برمىانگيزاند طبيعت را كه استعمال حركت نمايد در غير وقت حركت . مِسَلّى : به كسر ميم و فتح سين مهمله و كسر لام مشدّده و ياء نسبت ، نبضى را نامند كه ابتداء نمايد از نقصان به سوى حدّى از زيادتى ، پس شروع نمايد به عود و نقصان و انتكاس به وِلاء و ترتيب تا آن كه به حدّ اوّل از نقصان رسد . و گوئيا مركّب از دو ذنب الفأر است كه دو طرف قوى آن به هم اتّصال يافته در وسط ؛ يعنى عظيم الوسط و صغير الطرفين است در حالت انبساط . و ضدّ اين را « نبض عميق » و « مايل الطّرفين » نيز نامند كه وسط صغير و دو « 1 » طرف عظيم باشد در حالت انبساط ؛ مانند آن كه دو دُمِ موش از دو « 2 » طرف باريك به هم اتّصال يافته . و اين نوع قليل الوقوع است . سبب مسلّى كه نام نبضى است كه وسط آن قوى و دو طرف آن باريك است [ و مسل جوالدوز است ] كه از آهن مىسازند . و وجه نسبت اين نبض بدان ، به جهت مناسبت شكل و هيأت است . و سبب آن ، ضعف قوّه است ابتداءً كه به تدريج اندك اندك تقويتى يافته باز به تدريج ميل به ضعف مىنمايد . مرتعش : نبضى را نامند كه محسوس گردد از آن ، حالتى شبيه به رعشه در بين حركات ؛ يعنى در عروق لرزه محسوس شود « 3 » . و سبب اين ، ضعف قوّه « 4 » و شدّت حاجت و صلابت آلت است .

--> ( 1 ) . ب : صغير را دو . ( 2 ) . ب : ( دو ) حذف شده . ( 3 ) . ب : ( شود ) حذف شده . ( 4 ) . الف : ضعف و قوت .